يك پاپاراتزي ( عكاساني كه شغلشون گرفتن عكس هاي مخفيانه از آدمهاي مشهوره ) و يك دكتر وقتي چشماشونو باز ميكنن خودشون رو در يك اتاق تاريك ميبينن در حالي كه يكي از پاهاشون زنجير شده.و يك جسد كه تيري تو مخش خورده وسط اتاق افتاده. در جيب هردوشون يك نوار هست كه با اين جمله رعب آور شروع ميشه :
HELLO, I WANT TO PLAY THE GAME
نوار ميگه كه براي نجات جونشون بايد چه كار كنن .طبق دستور نوار براي آزاي دكتر اون بايد پاپاراتزي رو بكشه تا نجات پيدا كنه و اگه تا زمان مقرر اين كارو نكنه زن و بچش كشته ميشن. البته يك راه ديگه براي هردوشون هست : قطع كردن پاشون به وسيله اره! در آخر فيلم هم وقتي دكتر صداي تيراندازي رو از خونش ميشنوه جنون بهش دست ميده و با اره اي كه اونجا بود پاشو قطع ميكنه تا بره كمك بياره . اون پاپاراتزي هم ميگه منو تنها نذار ولي دكتر ميره و ميگه كمك ميارم . در همين لحظه اون جسدي كه اون وسط افتاده بود بلند ميشه و ما براي اولين بار جيگسا(لقب اين قاتل يعني اره مويي ) رو ميبينيم و شروع ميكنه داستان رو تعريف ميكنه در آخر هم ميگه
!THE GAME IS OVER
و اون پاپاراتزي رو تو اون اتاق تنها ميذاره تا بميره وبپوسه...
بايد بگم قبل از ديدن اين فيلم فكر ميكردم با يك اثر ضعيف اسلشر (ژانر فيلم هاي پر از خونريزي ) روبرو هستم ولي بايد بگم نظرم 180 درجه عوض شد. تا فيلم رو نبينيد باورتون نميشه با چه اثر خلاقانه اي روبرو هستيد. فيلم پر از نكات ريز و ظريفه كه اثرش بعدها و حتي در نسخه هاي بعدي نمايان ميشه.
جيگسا يك آدم سرطاني هستش كه همين دكتري كه پاشو قطع كرد اونو جواب كرده بود. هدف جيگسا اينه كه به آدما بفهمونه زندگي چقدر ارزشمنده و آدمايي كه ارزش اونو نميدونن شايسته زنده موندن نيستنو تو اون لحظات هستش كه ارزش عمرشونو ميفهمن. جيگسا يه دستيار داره كه هويتش مخفي ميمونه تا در قسمت 2 ما با اون آشنا بشيم







